شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

134

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 42 ] ذكر شرف الملك فخر الدّين علىّ بن ابى القاسم الجندى او مدّتى بنيابت استيفاء جند موسوم بود ، و آن اوّل أشغال و بدايت اعمال او بود ، بعد از ان باستقلال مستوفى شد ، و در آن عهد نجيب الدّين شهرستانى « 1 » معروف به قصّه‌دار وزير جند بود - و قصّه‌دار كسيست كه * در روزهاى هفته ارباب ظلامات قصص حاجات خود بوى رفع كنند ، و او شب آدينه در وقت فراغت سلطان بموقف عرض رساند ، و جوابها بستاند ، و آن پيش ايشان از مناصب بزرگست - و پسر او بهاء الملك حاجى در جند نيابت پدر مىكرد « 2 » ، و نجيب الدّين در [ اين ] منصب ملازم سلطان بود وقتى كه سلطان صاحب جيش خراسان بود . و در اين منصب موادّ انتفاع و أمداد ارتفاع بسيار و بىانقطاع باشد . چون فخر الدّين در منصب استيفا متمكّن شد طمع او در مغالبت نجيب الدّين و مسالبت منصب وزارت جند از وى مستحكم شد ، وى را به دويست هزار دينار رفع كرد . و در آن زمان كه فخر الدّين وزير شد و شرف الملكش لقب گشت ، و بمرتبهء خواجهء جهانى رسيده بود ، روزى در مجلس انس حكايت كرد كه : چون بر اين رفيعت عزيمت را محكم كردم با بعضى از اكابر صدور ، كه در صدق مناصحت ايشان شبهتى نبود ، مشاورت كردم ، همه بيك زبان إنذار و تحذير

--> ( 1 ) - چاپ هوداس : الشهرزورى . ( 2 ) - اينجا در نسخهء ب م تشويشى هست ناشى از پس و پيش شدن چند ورق در نسخه‌اى كه اين يك از روى آن نقل شده است .